نمی دونم تا کجای زندگیم نوشتم.
یه مدتی هست که زیاد دستم به نوشتن نمیره
شاید مشغله زندگی نمیزاره. شاید هم تردید در نوشتن دارم. یا شاید هم بی فایده بودن این کار . تغییر نگرشم نسبت به افراد و یا وقایع زندگیم که در اینجا ازشون نوشتم هم در این امر بی تأثیر نیست.
هر دلیلی که دارد امروز به اینجا آمدم تا بنویسم
یادمه قبل از عید خواستم برام دعا کنید تا دو موضوعی که ذهنم رو درگیر کرده حل بشه
یکیش مسئله پروپوزالم بود و دیگری یه مسئله شخصی
در مورد پروپوزالم باید بگم که به طور معجزه آسایی تصویب شد. اونم بار اول !!! طوری تصویب شد که من هیچ جوره تصورش رو هم نمیکردم. اینجا بود که یک بار دیگه به وجود خدا در زندگیم پی بردم.
ولی در مورد اون مسئله خصوصی ... هیچ اتفاقی نیفتاد. البته اینم بگمااا خودم هم تلاشی برای حل شدنش نکردم.
ذهنم رو خیلی مشغول خودش کرده و من نیاز به استارت دارم. راستیتش من از اون آدما هستم که دیر استارت میزنم ولی وقتی بزنم دیگه تا انتهای راه میرم.
برام دعا کنید تا بتونم اون مسئله شخصی زندگیم رو حل کنم. برام دعا کنید این قدرت و توانایی رو در خودم برای حل اون مسئله ببینم. برام دعا کنید که به این باور برسم که شدنیس.
تقریبا یک ماه و نیم میشه که از بهار سال 96 میگذره. و بدون اغراق باید بگم بهار امسال کمتر از 10 روز هوا آفتابی بود. بیشتر ایام در طوفان و بارندگی به سر شد. البته اینم بگم که هر روز صبح که از جا بلند میشم سریع از پنجره آسمون رو نگاه میکنم و وقتی میبینم هوا ابریه کلی ذوق زده میشم. آخه من عاشق هوای ابری و بارانی هستم.
تولد همسر جان هم که تقریبا ده روز پیش بود و کلی از این بابت خسته شدم ولی واقعا خوش گذشت. همه چیز همون جوری که میخواستم برگزار شد. امسال با همسر جان رفتیم شهروند و به اندازه تعداد مهمان ها گیفت تهیه کردیم. گیفت ها متفاوت بودن و غالبا هم وسایل آشپزخانه. همه رو کادو کردم و وقتی مهمان ها آمدن به صورت قرعه کشی هدایارو تقدیمشون کردیم. خیلی خوب بود. هر کس هدیه ای که بهش میفتاد رو باز میکرد کلی می خندیدیم. برای همسر جان هم میخواستم تلفن آیفون سون بخرم که قبول نکرد و گفت امسال نیازی به گوشی جدید ندارم. به جاش بهش دو سکه تمام بهار آزادی دادم. ( چند بار به شوخی میگفت سه تاش کن که اندازه پول آیفون سون بشه
) خانواده خودم بهش یک دستگاه کارواش خانگی هدیه دادند و خانواده خودش نیز یک ربع سکه بهار آزادی و یک سکه الیزابت.
9 اردیبهشت دو تا خودرو ساندرو اتوماتیک ثبت نام کردیم. یکی مشکی متالیک و دیگری مشکی ذغالی متالیک. تحویل خودرومون هم مهر ماه هست. کلی باید چشم انتظار باشیم تا ماشینامون رو تحویل بگیریم
هیچ وقت توو زندگیم از انتظار کشیدن خوشم نمیومد. اونم 6 ماه . تازه اگه سر وقت بهمون تحویل بدهند.
دیروز هم پیش استاد راهنمام رفتم و فصل یک و دو پایان نامه ام رو بهش نشون دادم و اجازه استارت فصول بعدی رو ازش گرفتم.
چیزی تا شروع ماه رمضان هم نمونده. امیدوارم خدا این قدرت رو بهم بده که روزه هامو بگیرم.
برچسب:
نویسنده: پرهام کمالی